تبليغاتX
من و آیینه
باید در جزیره ایی دوردست بدون هیچ ارتباطی زندگی کنی که اخبار جدید را نادیده بگیری...

همه ما ازبحران اخیر در فلسطین باخبریم، مایی که جنگ و بمباران را دیده ایم میدانیم که الان در آن گوشه دنیا چه خبر است.. ناگفته نماند آنچه که دیدیم قطره ای بود در مقابل این دریای هجوم و کشتار انسانی...

صدای همه دنیا بلند است که " بس است " ... حتی پاپ هم صدایش درآمد که زیاد به نفعش نبوده و نیست ، اما حس انساندوستی مرز سازش را هم در هم میشکند...  تنها کسی که تا به حال در هیچ یک از این بحرانهای جهانی انتقادی از آمریکا و سیاستهایش نکرده جناب " Dalai Lama " است.
 با احترام به حس انساندوستی همه بودایی ها ، این همیشه برای من سوال است که چرا آنها او ( دالایی لاما) را زیر سوال نمیبرند.. ما که میدانم این حضرت والا به  محض مخالفت با این سیاست ها چکهایش قطع و به جای سفر با هواپیمای شخصی باید دنبال بلیط در "Economy Class" باشد!!!

البته ایشان تنها در باره تبت اظهار نظر میکنند که ضد چین است و البته در حمایت از حامی بزرگ ایشان USA ... ( دست کم نمک نشناس نیست)...

به امید صلح در جهان...

+ نوشته شده در  Sun 11 Jan 2009ساعت 11 AM  توسط من  | 

بر وزن یک اتفاق ساده:)

جدی میگم داستان خیلی ساده و خنده داره...

... وقتی آدم e-mail هاش رو با عجله و در حال چونه زدن بر سر مسواک زدن با پسرکی که دیروز پنج ساله شد ــ جواب بده ، نتیجه اش این میشه که دو نفر همنام رو بدون نگاه کردن به آدرسشون با هم اشتباه میگیره و جواب مفصل و دوستانه هم به e-mail طرف میده و دو ساعت بعد وقتی که پسرک خوابید همون آدم میآد که به کارهاش برسیه متوجه میشه که ....

... من دو تا مهدی میشناسم ، یکی از دروه دانشگاه و دیگری اینجا از طریق همسرم ( دوست او و خانمش هم دوست من است ــ دوستان خانوادگی) هر دو مهدی هم آذری زبان...
 با تغییر شماره تلفن خانه ، من به عده کثیری از دوستان mail زدم و شماره را دادم. از مهدی ساکن اینجا یک e-mail میآید که من در مرخصی هستم...
... دو روز بعد که امروز باشد یک e-mail به زبان Trk-english ترکی - انگلیسی میآید که کجایی و چکار میکنی... من هم تند و سریع به انگلیسی جواب میدهم و کلی هم به این و آن سلام برسان و ..  و مهمتر ازهمه با خیال اینکه  این مهدی ساکن اینجا بجای اینکه برای همسرم e-mail بزنه اشتباهی به من e-mail زده، با استفاده از icon محترم Forward انرا برای کامبیز میفرستم...

... با بازگشت به اتاق مطالعه :
ــ من: کامبیز e-mail مهدی رو دیدی؟
ــ او: اون برای تو بود نه من...
با دیدن قیافه منتظر و پرسشگر من او ادامه میدهد..." این مهدی دوست تو در ایرانه ، مگه آدرس e-mail شو ندیدی...

حالا دیدید که چقدر ساده و با مزه بود... البته مهدی دوست من سالها به این اشتباه خواهد خندید...میدانم... 
البته خودم هم همینطور... من و او همیشه سر یک چیز با هم تفاهم داشته و داریم و آن هم خندیدن است...

...تا بعد... 

 

+ نوشته شده در  Tue 6 Jan 2009ساعت 10 AM  توسط من  |