تبليغاتX
من و آیینه
یک بار دیگر روزی که همه آنهایی که در سکوت خودشان به یادت هستند ، بهانه ای میجویند تا تنبلی را کنار بگذارند و صدای محبتشان را به گوش تو برسانند... البته این تنبلی ها شامل حال خانواده درجه یک نمیشود.

امروز هم من از ابتدای صبح صدای محبت دوستان را شنیدم ... با مینا ( دوست ) شروع شدو با مینا/شیوا ( دختر دایی) تمام شد. این میان هم البته که مفصل به بهانه تولدم با خانواده حرف زدم تا جائیکه مهرنوش صدایش درآمد.

خانواده عزیز، دوستان خوبم از این که همه به یاد من هستید خوشحالم و ممنون.
سلامتی و شادی همه شما آرزوی همیشگی ام.

تولدم مبارک با بهترین آرزوها.

+ نوشته شده در  Thu 26 Jun 2008ساعت 1 PM  توسط من  |