تبليغاتX
من و آیینه
بله منظورم آمریکاست.... چرا؟ میگم چرا... البته این چشمه کوچکی از جریانات است...

۱- از خواب بیدار میشوی ، رادیو را روشن میکنی... البته ایستگاهی که خبرهای واقعی را پخش میکند، از کشت و کشتار در عراق و فلسطین و حق به جانب بودن آمریکایی ها در نجات دنیا...

۲- کمی بعد سوار ماشین میشوی، از گرسنگی و فقر در گوشه و کنار دنیا و آمیریکا میشنوی ( در رادیو) ... 

۳- e-mail از یکی از اساتید میگیری که چون وقت نداشته رساله تو را بخواند، پیشنهاد دوباره کاری میدهد... این استاد ظاهرا فلسطینی است اما یهودی و در باطن طرفدار صهیونیستها...

۴- شب هم یک DVD در باره جهانگشایی آمریکاییها و شاهکارهای آنها در عراق میبینی... دلت باز به درد میآید...

عکس العمل:

                    
همه را جمع میکنی و یک e-mail جانانه به خانم استاد میزنی که: " مرسی بابت e-mail ،لطفا رساله مرا بگذار پشت در دفترت من فردا میایم میبرم ... و فردا فرم تعویض استاد دوم (همان خانم) را به امضا میرسانی...

فردا شبش با همسرم در این باره حرف میزدم ، جمله قشنگی گفت:" ما در بطن شیطان هستیم و باید با روشنگری و آموزش صحیح به نسل آینده ( دانشجوها) با شیطان بجنگیم، کاری که من(کامبیز ) سعی میکنم انجام دهم".

+ نوشته شده در  Thu 8 May 2008ساعت 2 AM  توسط من  | 

این پست بسیار متفاوت از دیگر پستهاست:

۱-هر چه بیشتر به انتخابات آمریکا نزدیک میشویم ، گند این به اصطلاح دمکراتها بیشتر درمیاید... من اوایل نسبت به اوباما خوشبین بودم ، اما با شنیدن نظرش در جنگ خونین اسرائیل علیه فلسطینیها و مشروعیت دادن به حملات اسرائیلیها به عنوان "دفاع از خود" ( آنچه که هیلاری هم گفت)، فاتحه خوشبینی ام را خواندم...


۲- با شیندن سخنرانی اخیر هیلاری، مبنی بر چراغ سبز نشان دادن مستقیم به لابی صهیونیستها، با خود فکر کردم که این دمکراتها هم دست کمی از محافظه کاران ندارند، همه پیرو یک سیاست هستند: "راز بقا و باج دادن به آنهایی که کلید کاخ سفید در دست آنهاست" ... صهیونیستها... باز صد رحمت به محافظه کاران که مستقیما میگویند که چه کاره هستند و چکار خواهند کرد.
شما این آدمها را چه مینامید؟

۳- در ادامه تفکرات "تزم" در طرفداری از زنان و ایمان به قدرتهای مثبت و منفی هر انسانی جدا از جنستیت فرد، و با خواندن پست "خورشید خانم" به این نتیحه رسیدم که این که میگویند زنها لطیف و حساس هستند و نمیتوانند قاضی یا رییس جمهور بشوند کاملا اشتباه است، آدم آدم است و همه میتوانند همه چیز باشند. سخت ترین کار انسان بودن و انسان ماندن است.

پ.ن: منظور من از اسرائیلیها، صهیونیستهاست. چون اسرائیلیهایی هم هستند که ضد صهیونیست اند.

+ نوشته شده در  Fri 25 Apr 2008ساعت 7 PM  توسط من  | 

حس عجیبی است ، نمیتوان گفت عاشقی، شیدایی شاید نزدیکترین واژه به این حس است....
آیا شده که قطعه موسیقی را که در دوران خاصی گوش دادن به آن حس و حال خاصی را در شما برمی انگیخت ، پس از مدت طولانی گوش کنید و باز از شینیدنش لذت ببرید اما آن حس و حال خاص را نداشته باشید؟

ما آدمها را چه میشود، آیا حس جستجوگر بودن این شیدایی را به دنبال دارد؟ یا وقتی عاشقی شیدایی؟

نمیدانم ، اما با گذشت سالها هنوز هم "Mon Amor" را با حس شیدایی گوش میدهم و از آن لذت میبرم.

 

+ نوشته شده در  Wed 23 Apr 2008ساعت 11 AM  توسط من  |