|
|
|
|
|
شاید به نظر بی ربط بیاید، اما الان که به وبلاگ آونگ سر زدم که حین کار کردن روی تزم به موسیقی ایرانی به اصطلاح " نوستالژیک" گوش کنم، دیدم که مینو یک آهنگ از آغاسی دانلود کرده، خب شنیدن آهنگ همان و رفتن به گذشته همان...
نمیدانم سالهای آخر ابتدایی بودم یا اوایل راهنمایی که این ترانه ها باب شد ، دایی کوچکم ( آن موقع جوان و جاه طلب بود) که دوست داشت خواننده بشود، و جدا صدای خوبی هم داشت، این ترانه ها را آنچنان زیبا و پر احساس میخواند و ما هم کیف میکردیم که گویا اصلا فردایی نیست که این روزها را تبدیل به "گذشته" کنند... ما هم یک روز "گذشته" میشویم بی آنکه به آن فکر کنیم یا در انتظارش باشیم... ... پس دریابیم امروز را و به قول شاعر "هنوز" را... شاد باش و شاد زی.... |
||
|
|
|
|
|
دیروز... آیدن: مامی، من چرا به دنیا اومدم؟ من: خب ما دوست داشتیم که یک بچه داشته باشیم اینه که تو به دنیا اومدی. امروز... * البته آیدن ارتباط مامی و به دنیا آمدن بچه ها را میداند. سوالات اینگونه اگزیستانسیالیستی آیدن مرا به دورها، به چراها ، علتها و پی آمدهای آن میبرد. تا بعد... |
||
|
|
|
|
|
۱- همچنان مشغول کار روی تزم هستم، تعدادی عکس کم دارم که سعی میکنم از اینور اونور به کمک دوستان جمع کنم.
۲-حالا که به ۳۰ سال پیش برگشته ام و آنچه که بر زنان روا شد را بررسی و تحلیل میکنم، فکر میکنم اگر میشد برگردیم و اشتباهات گذشته را جبران کنیم باز هم همان کارها را انجام میدادیم یا با چشم باز عمل میکردیم، اما اگر زور بالای سرمان بود چه میکردیم؟ تسلیم؟؟؟ ۳- یک هفته است که آیدن را دیگر مدرسه نمی بریم... معلم نادان و ناآگاه همه جا پیدا میشود... آیدن خیلی خوشحال است و میگوید که " من دیگه نمیحوام برم preschool صبر میکنم بزرگ که شدم با تو ( من) میرم دانشگاه.... ۴- یک پیوند جدید آشپزی به پیوندها اضافه کرده ام ... خب همه چیز که نمیشود روشنفکری باشد... به نظرم کسانی که علایق و دانسته های خود را با دیگران سهیم میشوند بسیار دست ودل باز هستند. ۵- چند تا روز تولد در این مدت داشتیم که به همه شان مخصوصا خواهر کوچولوی خودم که حالا خانمی برای خودش شده تبریک میگم و برایش سالهای خوبی سرشار از سلامتی و شادکامی در کنار خانواده ها آرزو میکنم. تا بعد با بهترین آرزوها... |
||
|
|
|
|
|
۱- همچنان مشغول کار روی تزم هستم، تعدادی عکس کم دارم که سعی میکنم از اینور اونور به کمک دوستان جمع کنم.
۲-حالا که به ۳۰ سال پیش برگشته ام و آنچه که بر زنان روا شد را بررسی و تحلیل میکنم، فکر میکنم اگر میشد برگردیم و اشتباهات گذشته را جبران کنیم باز هم همان کارها را انجام میدادیم یا با چشم باز عمل میکردیم، اما اگر زور بالای سرمان بود چه میکردیم؟ تسلیم؟؟؟ ۳- یک هفته است که آیدن را دیگر مدرسه نمی بریم... معلم نادان و ناآگاه همه جا پیدا میشود... آیدن خیلی خوشحال است و میگوید که " من دیگه نمیحوام برم preschool صبر میکنم بزرگ که شدم با تو ( من) میرم دانشگاه.... ۴- یک پیوند جدید آشپزی به پیوندها اضافه کرده ام ... خب همه چیز که نمیشود روشنفکری باشد... به نظرم کسانی که علایق و دانسته های خود را با دیگران سهیم میشوند بسیار دست ودل باز هستند. ۵- چند تا روز تولد در این مدت داشتیم که به همه شان مخصوصا خواهر کوچولوی خودم که حالا خانمی برای خودش شده تبریک میگم و برایش سالهای خوبی سرشار از سلامتی و شادکامی در کنار خانواده ها آرزو میکنم. تا بعد با بهترین آرزوها... |
||