|
|
|
|
|
...عشق...
هوای ابری ، یک اپرای ایتالیایی در یک کافی شاپ ایتالیایی ، یادهای گذشته و دل نگرانی های یک مادر ...همین الان بچه ها با معلمها رفتند کتابخانه که فیلم ببینند، آیدن هم در صف اول با بچه ها به طناب چسبیده بود... به سلامت..امیدوارم که تجربه خوبی برایش باشد و به رشد اجتماعی اش کمک کند...اولین بار است که به تماشای فیلم در بیرون خانه میرود، و باز اولین بار است که بدون من و پدرش با کسان دیگر میرود. من هم اینجا دارم کم کم به شروع نوشتن تزم نزدیک میشوم ، انشاا... و امیدوارم که هم چیز با یاری و حمایت آن بزرگ و حامی ما به خوبی پیش برود و همه سلامت و شاد باشند. دیشب هم خواب خواهر بزرگم را دیدم که همراه یک دوست و همکار قدیمی ( پروین موسی زاده) به مکه میروند، میدانم که خیر است انشاا... با خود فکر کردم که حتما باز کار خیری برای کسی انجام داده ، چون او و همسرش همواره دست خیر در کارها دارند، همین که اخیرا همسرش یکی از دوستان مرا که در تنگناهای خانوادگی و اقتصادی بود سر کار برد ، خودش نشان این خوابهای من است... چند روز پیش هم خواب همسر خواهرم را دیدم....خیر است... به هر حال ، به امید خدا شروع کردم....باز مینویسم...این موسیقی مرا مجنون میکند، ساید از صاحب اینجا بتوانم بعدها یک کپی این CD را بگیرم... شادی و سلامتی هم آرزوی من است. |
||
|
|
|
|
|
...یک روز بزرگ دیگر در زندگی من و صد البته روزی جدید و آغازی برای آیدن بود ، بله ، اولین روز مدرسه ...به سلامتی و دلخوشی و شادکامی انشاا...
|
||
|
|
|
|
|
فقط این را میتوانم بگویم که همه نقشه هایم برای درس خواندن و تز در حال حاضر نقش بر آب شده است ... حضور یک فرد سوم در خانواده که همه توجه و ...را( به خاطر شرایط بحرانی ا ش) به خود اختصاص داده است همه برنامه ها و آرامش روحی ام را بر هم زده است ...خداوند خودش کمک کند چون از دست ما که کاری ساخته نیست ...آمین |
||