تبليغاتX
من و آیینه
بله امروز یک روز خاص در زندگی ما و بخصوص کامبیز بود، از رساله دکتراش دفاع کرد و رسما Ph.Dشد. خیلی زحمت کشید و بسیار سریع در دو سال و نیم Ph.D را گرفت. برایش خیلی خوشحالم و نه به عنوان یک همسر که به عنوان یک دوست و یک یار به خاطر تمام تلاشها و سختیهایی که در زندگی متحمل شده و هرگز از خوبی و خوب بودن دور نشده ، به خاطر انسان خوب بودن و ....

برایش بهترین ها را در نهایت سلامت و دلخوشی با موفقیت دارم . ان شاا... 

+ نوشته شده در  Tue 19 Jun 2007ساعت 10 AM  توسط من  | 

عصر یک روز آخر بهار ، هوای صاف، رانندگی آرام در اتوبان شلوغ اما منظم... رادیو روشن است، ناگهان صدای گیتار آشنایی پخش میشود... و خواننده ای که با صدای دو رگه میخواند...welcome to hotel  California, such a lovely place, such a lovely palce...و مرا با خود به زمانی خاص می برد...به یک بهار فراموش نشدنی در زندگی ام. همان لحظه فکر کردم که آن بهار یکی از به یاد ماندنی ترین دوره های عمرم است. تا به امروز به این نتیجه نرسیده بودم.

بهار سال ۱۳۷۷ همان صبحهای زود که معمولا تهیه کننده جوان و پرشور فیلم به همراه هنرپیشه نقش اول می آمدند دنبالم ( ما هم مسیر بودیم) و در راه همراه با نسیم بهاری و جوکها و شوخیهای بسیار دوستانه، بی غل و غش، در حین گوش کردن موسیقی( معمولا جدیدترین ها) و پس از طی یک مسیر بسیار طولانی به محل فیلمبرداری می رسیدیم.

شور و شوق  کار، همکاران خوب ( البته در صدی خوب)، و از همه مهمتر برای من انجام دادن کاری که دوست داشتم، کندن از اداره، آغاز زندگی در خانه جدید با درخت توت سیاه که تا بالای بالکن جلوی اتاق ما می آمد و هر روز صبح چشم به دیدن آن میگشودم، و از همه مهمتر آزادی روحی ام را که پس از یک سال و اندی به دست آورده بودم ...همه و همه آن بهار را برایم با این آهنگ که خیلی دوست دارم جاودانه ساخت.

خاطرات خوبتان پایدار و همه تیرگی ها از همه بدور با. ان شاا...

+ نوشته شده در  Fri 15 Jun 2007ساعت 10 AM  توسط من  | 

ببینید من دو بار آمدم ینجا وقت گذاشتم و up date کردم ولی هر دو بار در این دو روز گذشته پست چاپ نشدو حالا یک کم مینویسم.

الان میخواهم آخرین بخشهای کتاب Voices of Iran  را بخوانم ، رسیدم به آن بخشی که از زنان مصاحبه شونده سوال میشود که دوست داشتند زن بودند یا مرد. برایتان خلاصه اش را مینویسم.

خواندن بخشهای قبل مرا به یاد خودم در گذشته ای نه چندان دور انداخت . با خود فکر کردم که من هم در آن دوران مبارزه می کردم بی آنکه خود بدانم. پوشیدن لباس رنگی ، سفر های دور و دراز در وطن، انتخاب و تغییر رشته تحصیلی، ماموریتهای اداری و حتی انتخاب سوژه برای کارهایم... همه و همه در آن جامعه که محافظه کاری و احتیاط حرف اول را میزند ، میتواند متفاوت باشد. که اکنون هم کم نیستند این افراد.

تلاشها و در شکلی فراگیر مبارزات زنان مصاحبه شونده ، جهانی بودن این حرکتها را نشان میدهد. در همه جای دنیا این مبارزات و تلاشها بر اساس نیاز و فرهنگ جامعه متفاوت بوده و هست که به شکل بسیار واضح ریشه همه اینها در فرهنگ " پـدر سالاری"( مرد سالاری)  است. اعتراض به این سیستم " مردسالاری" در تمام جوامع بسته به شرایط و نیازهای آنها متفاوت بوده. در غرب همه حقوقی که زنان ما در حال حاضر برای احقاق آن مبارزه میکنند زمانی مظرح بوده که به تدریج به آنها رسیده اند. اما " مرد سالاری" چیزی نیست که اصلا وجود نداشته باشد. این جنگ قدرت هماره بوده و هست و هیچ شای دنیا از آن مستثنی نیست . " مرد سالاری " در غرب همچنان حاکم است که در شرق.

در جامعه ما زنان از زمانی که دخترکانی بیش در خانه در کنار برادران و خواهرانشان هستند با اعتراض دختر خانه به لوس و یا معاف کردن پسر خانه از انجام ساده ترین وظایف مثل برداشتن بشقاب غذا یا گرفتن پول تو جیبی بیشتر و یا حق بیرون رفتن و ...آغاز میشود. این دخترکان به عنوان مادر ، بعدها در زندگی شخصی اگر دختری داشته باشند، سعی میکنند که او را آگاه و غیر وابسته بار بیاورند و یا اینکه اگر به این مادر ها یاد داده باشند که زندگی همین است وای به حال آن دختر که تکرار مادر میشود.

پس از پایان کتاب در باره حقوق زنان خواهم نوشت.

الان من در یک کافی شاپ دنج نشسته ام ماشین هم  آن طرف خیابان در تعمیرگاه است که روغنش عوض شود. کامی هم آیدن را برده بیرون هم به کارهای فارغ التحصیلی اش برسد هم آیدن دو چرخه سواری کند آخر امروز اینجا حسابی هوا آفتابی و گرم است و باد هم سرعت کمی دارد ، جایتان خالی هوا خیلی تمیز است.

امیدوارم این سومین پست من چاپ شود.

سلامت و شاد باشید .

+ نوشته شده در  Thu 14 Jun 2007ساعت 2 AM  توسط من  |