تبليغاتX
من و آیینه
...که گذشته من خیلی به نوشتن فکر کردم ، ( هنر کردم!!!) سرشار از حرف و احساس هستم ولی تا شروع به نوشتن میکنم همه چیز از ذهنم فرار میکنه ...این مدت سرگرم یک نمایشگاه گروهی در دانشگاه بودم که دیروز تمام شد ، خوب بود ( همین) ...یک سری کار اداری هم داشتم که شکر خدا خوب پیش رفت، امروز هم با نسرین دو ساعتی در باره تزم حرف زدیم که خیلی خوب بود ...آهان،امروز سالگرد ازدواج آمریکایی ما بود کاری هم نکردیم...کامی حسابی بچه داری کرد و من هم بیشتر روز بیرون بودم اولش با آیدن بعدا هم خودم...

حالا سعی میکنم که پس از این بیشتر تمرکز داشته باشم که مطالب بهتر بنویسم ...سلامتی و شادی همه آرزوی منه ( شعر شد:)))

 

+ نوشته شده در  Sat 12 May 2007ساعت 11 AM  توسط من  |